وقتی اینفلوئنسر و سلبریتی ها مرجع افکار عمومی می شوند

گاهی هم از نویسندگان و موسیقیدانان تحت عنوان مشاهیر یاد می شد که اغلب از استعدادی برخوردار بوده و در زمره بهترین های دوره خود بودند.

رفته رفته با روی کار آمدن فضای مجازی و شبکه های اجتماعی این مشاهیر و بسیاری از افراد دیگری که صرفا شهرت خاصی هم نداشتند تریبونی برای عرضه پیدا کردند. البته در ابتدای امر افرادی از این تریبون استفاده می کردند که خرده سوادی و سر سوزن ذوقی نیز داشتند.

به تدریج با مطرح شدن فیس بوک و اینستاگرام دیگر هرکسی هرطور که می خواست خود را مطرح می کرد تا فالوور جذب کند.

امروزه، در این فضا دیگر روشنفکری و سواد ملاک نبوده و هرکسی می تواند برای خود تریبونی دست و پا کرده و خود را عرضه کند. در چنین فضایی مشاهیر و سوپر استارها تبدیل به اینفلوئنسر و سلبریتی شدند.

و این آغاز ماجرای عجیبی است که همه وجوه زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ایرانی را تحت الشعاع قرار داده است.

مسعود انصاری کارشناس ارتباطات در گفتگو با سیناپرس در رابطه با این مقوله گفت:

  • سلبریتی کسی است که در یک حوزه شناخته شده مانند سینما، موسیقی و… که از قبل وجود داشته و در رسانه های بزرگ فعالیت کرده، بزرگ شده و به واسطه پتانسیل آن رسانه دیده شده است.
  • افراد مطرح در این حوزه ها به دو دلیل شناخته می شوند؛ به این معنا که یا موفق بوده اند یا به واسطه قدرت نفوذ و انتشار آن رسانه، تکرار و دیده شده و بین مردم محبوبیت یا شهرت کسب کرده اند. بنابراین، خاستگاه رسانه ای سلبریتی ها جایی خارج از شبکه های اجتماعی است که حالا با گسترش رسانه های دیجیتالی به این فضا هم وارد شدند.
  • اینفلوئنسر در واژه فرد تاثیرگذار معنی می شود که قطعا با سلبریتی ها متفاوتند. نخستین تفاوت در حوزه فضای کاری آنهاست. به این معنا که رسانه هایی که از طریق آن با مخاطبانشان در ارتباط هستند، با هم تفاوت دارد. خاستگاه اینفلوئنسرها شبکه های اجتماعی است.
  • البته در این میان دسته سومی هم تحت عنوان آیکون در این میان وجود دارد که افراد سمبلیکی که تاثیر گذار بوده اند را در برمی گیرد. نکته ای که در اینجا پیش می آید این است که در حال حاضر سلبریتی ها هم در شبکه های اجتماعی فعالیت می کنند اما در اینجا صحبت از خاستگاه پیدایش آنهاست. به این معنا که اینفلوئنسرها به واسطه رسانه های اینترنتی و به ویژه شبکه های اجتماعی معروف شدند.

اینفلوئنسرها شبیه تر به مردم هستند

  • دومین تفاوت این است که اینفلوئنسرها به لحاظ سبک زندگی شبیه تر به مردم و از جنس مردم هستند تا سلبریتی ها. به این معنا که از دل مردم بیرون آمدند و مردم اینها را نه به این خاطر که مانند سلبریتی ها در نقش های متفاوت ظاهر می شوند، قبول دارند بلکه آنها را دوست دارند چون با آنها حس همزادپنداری می کنند.
  • حوزه ای که اینفلوئنسرها در آن کار می کنند به گونه ای نیست که بتواند در رسانه های بزرگ مطرح شود، به همین دلیل شبکه های اجتماعی باعث شدند افراد عادی جامعه هم فرصت عرضه خود را به مخاطبان داشته باشند. ضمن اینکه یک اینفلوئنسر هم توانایی داشته ولی به دلیل اینکه آن توانایی در زمره دسته بندی های هنر و فرهنگ و ورزش و… گنجانده نشده جایی در رسانه های رسمی نداشته است. بنابراین، تغییر تکنولوژی باعث ظهور و بروز این دسته از افراد شد.
  • به تدریج جنس Alternative media (رسانه‌ای است که با انواع رسانه‌های رسمی و معمول در محتوا، تولید و توزیع فرق دارد) که یک رسانه تعاملی است و باعث می شود فرد با مخاطب خود ارتباط مستقیم برقرار کند، باعث شد این افراد رشد کنند.
  • به همین دلیل بود که اینفلوئنسرها توانستند به راحتی در بین مردم جا باز کنند و بروز رسانه های نوین ثابت کرد که ممکن است حوزه های دیگری هم وجود داشته باشد که در رسانه های بزرگ و رسمی به آن پرداخته نشده اما برای مخاطب جذابیت دارد.

شکل گیری دموکراسی رسانه ای

  • بنابراین، به نظر می رسد فعالیت این افراد ماهوی مثبت است. چراکه، فعالیت رسانه ها را از آن حالت انحصار خارج کرد و دموکراسی رسانه را شکل داده و باعث شدند افراد در جامعه بتوانند خودشان را ابراز کنند.
  • در چنین شرایطی افراد دریافتند که اگر جایی در رسانه بزرگ ندارند. اما، چنین فضایی به آنها اجازه عرضه توانایی هایشان در فضایی دیگر را می دهد و به دلیل تعامل توانستند جای خود را بازکنند. از این رو، تکنولوژی نیز عاملی بود که باعث شکل گیری این پدیده شد.

مخاطبان شبکه های اجتماعی از سوادرسانه ای برخوردار نیستند

  • این متخصص مارکتینگ در پاسخ به این سوال که چرا مارکتینگ باعث می شود این افراد قدرت پیدا کنند و بر افکار عمومی تاثیر گذارند، گفت: جواب همه اینها در یک کلمه است. به نظر من جامعه ما به لحاظ سواد رسانه ای ضعیف است. متاسفانه مخاطب ما به دلیل مطالعه کم از سواد رسانه ای بی بهره است.
  • مورد مهم دیگر این است که استراتژی های غلط رسانه های بزرگ و رسمی ما در جذب مخاطب باعث بروز این اتفاق شده است. به این معنا که در این حوزه افکارسنجی درست انجام نگرفته است.
  • شبکه های اجتماعی باعث دموکراسی رسانه ای شدند و به همه این فرصت برابر را داده اند که بتوانند خودشان را عرضه کنند، توسعه دهند و بتوانند درآمدزایی کنند اما اینکه در جایی پا از گلیمشان فراتر می گذارند در این مورد باید به افکار عمومی و مخاطبان بپردازیم.
  • شنونده باید عاقل باشد
  • درست است که اینفلوئنسرها و حتی سلبریتی ها در جامعه ما در برخی مسائل اظهارنظر می کنند که اصلا در زمینه آن کارشناس نیستند. اما اگر در این مورد از سمت مخاطب به مقوله نگاه به این موضوع می رسیم که سطح عمومی سواد رسانه ای و آگاهی در جامعه ما بسیار پایین است. چراکه، رسانه باید اجازه دهد هرکس هر محتوایی که دارد را ارائه کند. اما واقعیت این است که شنونده باید عاقل باشد.
  • به هرحال کسی که با هر عنوانی در فضای دیجیتال فعالیت می کند صرفنظر از وابسته یا آزاد بودن آن، تا هرجا که قدرتش اجازه می دهد پیش می رود، اینجا مخاطب است که باید مجهز به ابزار حقیقت سنجی باشد. البته این فضا محدودیت های خاص خودش را هم دارد. به عنوان مثال در اینستاگرام هم نمی توان محتوای فیک تولید کرد.
  • اما اگر بخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که آیا اینکه افراد در مسائل مختلف دخالت می کنند خوب است یا بد؟ من می گویم هرکس باید در حوزه تخصص خودش فعالیت کند.
  • اما اگر چرایی آن را بررسی کنیم و ببینیم چرا چنین افرادی در افکار عمومی موج ایجاد می کنند. باید پاسخ داد چون سواد رسانه ای، مطالعه و سطح آگاهی افراد کم است و استراتژی های رسانه های رسمی هم با خلائی که ایجاد کرده موجب شده مخاطبان به Alternative media روی بیاورند.
  • اینگونه این افراد قدرت پیدا کرده اند که افکار عمومی را به هر سمتی که می خواهند ببرند. این در حالیست که هرقدر صنعت تبلیغات قوی باشد و به این افراد پر و بال بدهد وقتی مخاطب از سطح سواد بالا و سواد استفاده از رسانه برخوردار باشد، این مخاطب است که تعیین می کند چه چیزی را بپذیرد.
  • درست است که تبلیغات به اینها قدرت داده اما اگر از منظر تئوری های تبلیغاتی به این مقوله نگاه کنیم، آن زمان که نظریه تلقیح، سوزن تزریقی و گلوله جادویی مطرح شد گمان بر این بود که رسانه می تواند معنا را در ذهن مخاطب تزریق کند. اما بعدها در نظریه های استفاده و خشنودی و مخاطب فعال به این نتیجه رسیدند که این مخاطب است که محتوا را انتخاب می کند. هر چه جلوتر رفتیم و مخاطب میزان آگاهی و سواد افزایش یافت نظریه های سوزن تزریقی و گلوله جادویی ضعیف تر شدند.
  • تبلیغات قدرت خطرناکی به این افراد داده است. نکته مهمتر این است که خلاء قانونگذاری هم در این حوزه در کشور وجود دارد. به این معنا که در این حوزه هیچ سند تدوین شده ای در رابطه با اینکه اگر یک صحبتی خلاف واقع است، اگر بزرگنمایی، افترا و فرافکنی است باید چه اتفاقی بیفتد و چه برخوردی با آن صورت گیرد، وجود ندارد.
  • در کشور ما هیچ قانونی وجود ندارد که چه محتوایی می تواند تولید کنیم یا چه محتوایی نمی توان تولید کرد. در مواردی مرزها مشخص نیست. در حالیکه اگر قانون مشخصی وجود داشته باشد افراد هم در حوزه تولید محتوا می دانند که طبق سند قانونی مشخص در چه چارچوبی فعالیت کنند و اگر از این حریم خارج شوند ساز و کار قانونی برای آن در نظر گرفته شود.

/سیناپرس/

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.