نگاهی به رویکردهای آقای وزیر ارشاد «اسلامی»

با روی کار آمدن دولت موسوم به اعتدال‌گرا، نگرانی‌ها پیرامون موضوعات فرهنگی افزایش یافته است. به طوری که کنش‌ها و رفتارهای فرهنگی دولت، و عدم وجود مرزبندی های مشخص آن و به ویژه وزارت ارشاد، با تفکرات لیبرالی حاضر در این عرصه، نشان دهنده نوعی تساهل و تسامح با نام اعتدال است.

حمایت تلویحی رئیس دولت از دو روزنامه توقیف شده، اظهار نظرهای وزیر ارشاد درباره ممیزی کتاب، دعوت از یک شاعر هتاک خارج نشین، تجلیل از همکار بی.بی.سی به عنوان پیشکسوت مطبوعات و مسائلی از این دست مجموعه کارنامه فرهنگی دولت است که شرح و تفصیل آن مجال دیگری می طلبد.

اقداماتی از این دست سبب شده تا عده ای این تحلیل (که به نظر می رسد به واقعیت هم نزدیک باشد) را ارائه دهند که دولت در پی آزادسازی های فرهنگی و سیاسی رای ساز است. در این میان تلاش دولت و به ویژه وزیر ارشاد برای رفع فیلترینگ از فیس بوک را نیز باید به لیست بالا افزود و در این راستا تحلیل کرد. درباره بحث اخیر ذکر نکات زیر ضروری است:

1. مزیت بزرگ فیس بوک برای غرب و دشمنان ایران اسلامی، تسهیل تهاجم فرهنگی آنان به ایران (از طریق نشر محتوای مستهجن)، افزایش کارآمدی دیپلماسی عمومی آنان در ارتباط مستقیم با مردم ایران و جاسوسی و دست یابی به اطلاعات (هم اطلاعات کاربران و هم اطلاعاتی که از طریق کاربران منتشر می شود) است. لذا علت اینکه «با وجود همه تحریم های صورت گرفته ضدایران، شاهد عدم تحریم کشور در زمینه تکنولوژی های ارتباطی هستیم» روشن می شود.

در چنین شرایطی آشکار است که رفع فیلترینگ از فیس بوک، کمک به تامین اهداف دشمن است. از سوی دیگر نگارنده معتقد است که برخی جریانات تاثیرگذار حاضر در دولت کنونی، پیگیری سیاست های لیبرالیستی دولت اصلاحات را در رفع نظارت حکومتی از شبکه های اجتماعی پیگیری می کنند.

چرا که با گسترش اینترنت در کشور، و حضور قشر خاصِ جریان ساز (مانند دانشجویان) در این شبکه ها، نشر این سیاست ها، سهل تر می شود. چرا که اگر در دوران اصلاحات (و البته در دوران اعتدال)، امکان برخورد با روزنامه ها و نویسندگان منحرف، هتاک و شبهه ساز وجود داشت (و دارد)؛ در شبکه های اجتماعی به دلیل نامعلوم بودن منشا تولید محتوا و غیرمسئول بودن تولیدکننده آن، قابلیت نظارت بر محتوا از میان رفته است.

2. هر چند تلاش های وزیر ارشاد درباره رفع فیلترینگ از فیس بوک، تاکنون ناکام مانده است، اما حضور چند عضو کابینه در این شبکه اجتماعی، نوعی اقدام موازی در راستای قبح زدایی از آن به حساب آمده و چراغ سبزی به استفاده کنندگان از آن برای دور زدن قانون است. این درحالیست که طبق اظهار نظر دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، طبق بند 1 ماده 15، قانون جرایم رایانه ای، تشویق و ترغیب کاربران به دسترسی به محتوای مستهجن، جرم محسوب می شود.

3. بدیهی است که هیچ عقل سلیمی فضای مجازی را به صورت کلی رد نمی کند؛ اما بی شک چون فضای مجازی و به ویژه شبکه های اجتماعی، مدل رفتاری انسان مدرن است که تمام نمودهای دنیای واقعی را به آن برده و یا در حال بردن آنهاست، لذا دارای معایب و محاسنی است؛ لذا بدیهی است که نیاز به نظارت، قانون، برخورد، محدودیت، حمایت و… دارد. همچنانکه که در فضای حقیقی همه این موارد در حال انجام است.

4. در ریشه یابی آسیب های اجتماعی موجود در کشور، پای اینترنت و البته شبکه های اجتماعی قابل رویت است. در گذشته، آسیب های فضای مجازی، به دسترسی سهل تر (نسبت به قبل از آن) به محتوای مستهجن و روابط بی ضابطه و خارج از عرف در چت روم ها خلاصه می شد؛ اما اکنون با وجود وب2، موضوع به کلی متفاوت شده است. در چنین فضایی اولا محوریت تولید محتوا با کاربری است که هویت واقعی وی نامعلوم است؛ ثانیا تمام کاربران در معرض این محتوا (که امکان تفکیک محتوای خوب و بد هم در آن وجود ندارد) قرار می گیرند.

سوال آن است که با وجود این آسیب ها و تهدیدها، وظیفه دستگاه های حکومتی و نظارتی چیست؟ آیا آنگونه که نظر وزیر محترم ارشاد است، می بایست اهرم های نظارتی را حذف کرده و جامعه را در میان این تهدیدات رها کرد؟ و یا می بایست با ایجاد محدودیت های لازم، بستر داخلی (برای بهره گیری جامعه از نکات مثبت شبکه های اجتماعی) ایجاد کرد؟

بی شک وزیر محترم ارشاد امکان کتمان این آسیب ها را ندارد ( چرا که آسیب های این شبکه اجتماعی کاملا عیان شده است)؛ پس راه حل عملی و مشخص وی برای مقابله با این آسیب ها چیست؟ و چه اقدام مهم فرهنگی (و یا هر اقدام دیگری) قرار است در شبکه اجتماعی فیس بوک رخ دهد، که امکان اجرای آن در شبکه های اجتماعی داخلی وجود ندارد؟ و مگر قرار است که کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک چه مطالبی را مطرح کنند که امکان طرح آن در شبکه های داخلی نیست؟

اگر قرار است مطالبی مطرح شود که امکان انتشار آنها در شبکه های داخلی نیست و با آن مقابله می شود؛ پس در این صورت که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنا بر وظیفه ذاتی خود در صیانت و انتشار ارزش ها و فرهنگ اسلامی، می بایست جز موافقان سرسخت نظارت حکومتی (فیلترینگ) فیس بوک باشد؟ اما اینکه چه شده و چه سیاستی در این وزارتخانه پیگیری می شود که آن را در نقطه مقابل قرار داده، سوالی است تامل برانگیز که می بایست وزیر محترم ارشاد و البته مجموعه دولت پاسخ گوی آن باشند؟

5. با وجود شبکه های اجتماعی متنوع داخلی (هم‌چون کلوب، آپارات، لنزور، افسران و…)، و در شرایطی که حدود 61 درصد از کاربران آمریکایی ها در حال ترک فیس بوک هستند، دلیل اصرار مقامات دولتی بر استفاده از این شبکه و تلاش برای رفع فیلترینگ آن چیست؟ مزیت نسبی فیس بوک نسبت به شبکه های اجتماعی داخلی چیست که، رفع فیلترینگ از آن جز دغدغه های اصلی مسئولان محترم دولتی به ویژه وزیر ارشاد شده است؟ چه منافعی برای انقلاب اسلامی در آن نهفته است که دیگران از آن بی اطلاع اند و البته از طریق شبکه های داخلی نمی توان به این منافع و اهداف دست یافت؟ البته نگارنده این سطور، کاستی ها و اشکالات موجود در شبکه های اجتماعی را کتمان نکرده و بر آن صحه می گذارد؛ اما این نکته مهم را نیز نباید از یاد برد که یکی از دلایل عقب ماندگی و کمی های موجود در این شبکه ها، عدم حمایت مسئولان دولتی از آنهاست.

حضور مسئولان دولتی در این شبکه ها خود نوعی حمایت از این شبکه هاست که هم باعث جذب مخاطب برای آنان و هم جذب اسپانسر و آگهی می شود. هر دو این موارد می تواند در نهایت به ارتقای کمی و کیفی این شبکه ها کمک نماید. به نظر می رسد حمایت از این شبکه ها و به صورت کلی تر، حمایت از بومی سازی نیازهای سخت افزاری و نرم افزاری کشور، وظیفه ای است که تاکنون دولت محترم از آن کوتاهی کرده است. چنین امری وقتی مهم می نماید که تاکید مقام معظم رهبری بر استحکام ساخت درونی نظام است و «تکیه بر فناوری بومی و توانمندی های تخصصی داخلی در توسعه زیرساخت های علمی و فنی امنیت شبکه های الکترونیکی و سامانه های اطلاعاتی و ارتباطی» جزء رئوس سیاست های کلی نظام در زمینه «امنیت فضای تولید و تبادل اطلاعات و ارتباطات» بر شمرده شده است.

البته در این میان نیاز است که از وزیر محترم ارتباطات نیز تشکر کرد که برای بیان نظرات خود، شبکه های اجتماعی داخلی را برگزیده است.

6. و نکته پایانی اینکه بدیهی است که هیچ کس با آزادی بیان مخالف نیست. اما می بایست آن را تعریف و جغرافیا و مرز آن را مشخص نمود. پر واضح است که آزادی بیان، به معنای آزادی توهین ( به مقدسات و مسئولین)، اهانت، دروغ سازی و شایعه پردازی نیست.

ظاهراً آنچه که اکنون در حال پیگیری است، ناشی از نگاه سیاسی به این مقوله است. چرا که از یک سو، رئیس دولت، شدیدترین مواضع را علیه منتقدان توافق نامه ژنو اتخاذ می کند و از سوی دیگر، هیچ واکنش درخوری در قبال زیر سوال بردن حکم الهی قصاص (در یکی از روزنامه های حامی دولت) صورت نمی گیرد؛ از یک سو برای روزنامه های منتقد دولت (که تنها جرمشان انتقاد از توافقنامه مذکور است) خط و نشان کشیده می شود و از سوی دیگر، برای رفع فیلترینگ از فیس بوک (با همه مختصات و مشخصاتی که برای آن ذکر شد)، به آب و آتش زده می شود.

به هر حال قصد دولت هر چه باشد، هیچ کس از آزادی بیان در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران و برای طرح مباحث مختلف فکری، سیاسی، فرهنگی و… واهمه ای ندارد و اتفاقا برای روشن شدن و برجسته شدن حق، نیازی ضروری است. ولی این به معنای آن نیست که به این بهانه، فضا برای توهین و افترا و شبهه افکنی نیز باز گذاشته شود.

پریسا نیرومند

انتهای پیام/.

توضیح: این یک یادداشت و منعکس کننده نظر شخصی نویسنده است. در صورتی که نظری غیر از این دارید، از این طریق حرف‌های خود را برای ما ارسال کنید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.