بابابزرگ قصه می گوید

سی امین فجر انقلاب اسلامی2یادداشت: هر سال به ۲۲ بهمن که نزدیک می شویم یک اتفاق خوب وبلاگی در ته مانده های ذهنم زنده می شوند. سال های ۸۱ یا ۸۲ بود. یک وبلاگ هم وجود داشت به نام مجید زورو.

قدیمی ترها خوب یادشان هست این مجید خان را. آن موقع هم مثل الآن نبود که شونصد تا سرویس دهنده وجود داشته باشه. یه پرشین بلاگ بود و یه بلاگ اسکای. چه دورانی بود. شما جوون ها یادتون نمیاد!

مجید زورو هر سال که ۲۲ بهمن می شد، یک قرار وبلاگی می گذاشت در خیابان آزادی. کلی هم از بچه ها هم می آمدند. شلوغ می شد. پلاکارد می نوشتند و جمع می شدند. آن موقع هنوز مجمع وبلاگی هم نبود. اما مجید زورو همه بچه ها را جمع می کرد. یادش بخیر!

این خاطره را گفتم تا فقط به رختان بکشم من ۷ سال است که وبلاگ نویسم. دلتان بسوزد!

رفتم در گوگل سرچ (جست و جو) کردم تا نام و نشانی از زورو بیابم. وبلاگش دیگر نیست ظاهرا. اما در سایت راوی می نویسد. در این جا. هنوز که هنوز است دوستش دارم. گرچه حس می کنم مرا فراموش کرده باشد.
انتهای پیام/.

متهم ردیف اول
وبلاگ اعترافات هر روزه من

مطالب مرتبط

یک دیدگاه در “بابابزرگ قصه می گوید

  1. عزيزجان تبليغات ممنوع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.