«ایران مخفی»؛ هدف آمریکا از راه‌اندازی سفارت‌خانه مجازی

راه اندازي سفارتخانه مجازي آمريكا براي پي گيري هدفي كه مقامات آمريكايي آن را “گفت و شنود با شما شهروندان ایرانی” خوانده اند، بي گمان دنبال ساختن راهبرد “ضربه از درون” در قبال جمهوري اسلامي ايران است.

براي پي بردن به ماهيت راه اندازي اين سفارتخانه مجازي كه به واقع نقش جاسوسخانه مجازي آمريكا را دنبال مي كند بايد به بررسي راهبردهاي مختلف آمريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران پرداخت و بررسي كرد كه چگونه است استكبار جهاني براي مقابله با ايران به آخرين راهبرد خود وفادار مانده است.

راهبردهاي امريكا عليه ايران

استکبار به رهبری امريكا در دهه ها ومقاطع مختلف، راهبردهای مختلفی را در مواجهه با ایران طراحی و عملیاتی ساخته است. راهبرد امريكايي ها در دهه اول انقلاب، بی شک راهبردی مبتنی بر”ساختارشكني” بود.

این ساختارشکنی با شیوه ها و مکانیسمهای متفاوتي همچون “تجزيه طلبي”، “ترور و كودتا” در مقاطع مختلف پیگیری شد. قدرت های بیگانه از این طریق قصد داشتند ساختار نظام جمهوري اسلامي را با شكست مواجه كرده و مانع از بالندگی و حرکت رو به جلوی آن شوند ولي این راهبرد با توجه به روحیه جهادی ملت و رهبری داهیانه امام امت به نتيجه نرسيد.

این شکست بلافاصله از سوی امريكا با آنالیز وضعیت به سوی اتخاذ راهبردی دیگر رهنمون شد و راهبرد “تغییر رفتار” به صورت تاکتیکی جایگزین “تغییر ساختار” شد. دلیل اتخاذ این راهبرد نیز این بود که تئوریسين های امريكا بر این باور بودند كه این کشور نمی تواند به صورت مستقيم تغيير ساختاردر ایران را عملیاتی سازد؛ مگر اينكه در راستای تلاش خود براي تغيير رفتار جمهوري اسلامي در حوزه رفتار حاكمان و رفتار مردم در برخورد با استكبار فعال شود.

این تلاش برای تغییر رفتار که شکل محسوس آن تلاش برای ایجاد حاکمیت دوگانه و بروز انشقاق درجامعه بود، باردیگر به شکست منتهی شد و موجب گردید راهبرد جدیدی مبتنی بر ایزوله کردن ایران یا همان راهبرد “مهار” تئوریزه شود.

بنابراين راهبرد مزبور در دهه سوم انقلاب در سطح بین المللی علیه ایران کلید خورد.صدور قطعنامه هاي مختلف عليه جمهوري اسلامي در شوراي امنيت، تحريم هاي پي در پي، گشودن جبهه های مختلف و… از جمله اقداماتی بود که در این راهبرد سخت مورد تأكيد قرار گرفت تا ایران به سوی انزوا رانده شده و ضمن کاسته شدن از قدرت نرم آن، غرب بتواند پروژه های خود را برای مهار منطقه ای ایران در کشورهایی همچون عراق، افغانستان، سوریه و عربستان عملیاتی سازد تا در یک فرصت مناسب و فارغ از حاشیه های منطقه ای بتوانند ایران را مورد تهاجم اصلی قرار دهند.

اگرچه اين راهبرد هم با شكست مواجه شد و غرب نتوانست جمهوري اسلامي را منزوي كند اما در این میان راهبرد چهارمی خلق شد که برایندش اعتراف به یک واقعیت بود؛نفوذ استراتژیک ، معنوی و قدرت نرم ایران در منطقه.

در حقیقت غرب با اتکا به راهبرد “مهار منطقه ای” معتقد بود، چون ایران در سطح بین المللی قابل مهار نیست لذا با بلوک بندی حوزه تاثیرات ایران باید سعی کرد حوزه نفوذ آن درمناطق اتمیزه شده تر مهار شود.

از اين رو بر اساس راهبرد مزبور عملياتي عليه لبنان و فلسطين طراحي شد و جنگهایی در این مناطق به وقوع پیوست که البته با شكست مواجه شد وحقایقی چون جنگ هاي ۳۳ روزه و ۲۲ روزه در تاریخ ثبت و ضبط شد.

وجود این وضعیت و شرایط موجود باعث گردید در دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران، عرصه جهانی شاهد تغییرات رفتاری غرب باشد. لحن کشورهای متخاصم به محوریت امریکا تغییر یافت و راهبرد “تغییر” به منصه ظهور رسید.

یک آستر سازی صورت گرفت و یک چهره جدید از گفت و گو و تغییر در سیاستها سخن به میان آورد. براي اولين بار، اوباما رئيس جمهور امريكا و نماد تغيير این کشور، در تاکتیکی در پيام نوروزي سال ۱۳۸۸، ملت ايران و حاكميت را از هم جدا نساخت. این رویکرد به واقع تاکتیکی بود که رهبر معظم انقلاب،از آن به عنوان “مشت آهنين با دستكش مخملي” ياد فرمودند.

این تغییرکه نام دیگرش راهبرد “مهار داخلی” ایران بود، بی شک نیازمند شناسایی نقاط قوت و ضعف و نيروهاي معتقد و معاند در ايران بود تا از اين طريق بتواند به خوبي همه مسائل را در ايران شناسایی و ضمن برآورد و تخمین اطلاعاتي خود بتواند “ضربه از درون” را عملیاتی سازد.

در این میان اما مانع بزرگ برای عملیاتی شدن این راهبرد، وجود گفتمان حاکم در جامعه (گفتمان امام(ره) و انقلاب اسلامی) به محوریت دولت موجود بود، چرا که با وجود این گفتمان و این دولت، امکان تحقق این راهبرد عملا ناشدنی بود لذا عملیاتی شدن این راهبرد منوط به روی کارآمدن دولتی شد که شرایط گفتگو، مذاکره و تامین خواست های آنان را مهیا سازد.

در همین رابطه بررسی مواضع کشورهای غربی و عملكرد رسانه های غربی بوضوح بیانگر برجسته شدن خط تبلیغی “رای نیاوردن دولت موجود” می باشد.

گفتمان سازي دروني امريكايي ها

به موازات این تلاش ها، با توجه به اینکه منسجم ساختن نیروها، توان ها و خطوط داخلی و خارجی نیازمند “خلق یک گفتمان” به مثابه “متحد سازی” است، گفتمان سازی در دستور کار شبکه رسانه ای-دیپلماسی در محیط داخل و خارج قرار گرفت.

بر همین اساس، پیش از انتخابات براساس منطق “دوانگاره سازی” یا “دو قطبی سازی” گفتمان “جنگ طلب” و “صلح طلب” طراحي گردید تا این محور القا گردد که دو جریان در ایران وجود دارد كه یکی به دنبال جنگ طلبی و ویران سازی ایران بوده و جریان دیگر به دنبال صلح و تعامل می باشد.

در همین راستا تلاش برای محور کردن این موضوع مورد تأکید جدی قرار گرفت وبرجسته سازی آن به عناصر داخلی انتقال یافت.

با رصد دقیق تر در لابه لای تحرکات و مواضع چهره های سیاسی متعلق به قطب تعامل، این پیام كاملاً قابل دریافت است که دولت موجود شرایط را به سوی جنگ و تحریم پیش برده وتنها راه جلوگیری از این وضعیت یعنی جلوگیری از تحریم ها و رفع مشکلات داخلی کنار زدن دولتی است که مخالف این روند است.

در همین رابطه و برای مستند سازی، پیام هایی نیز از خارج کشور به داخل مخابره شد که این گفتمان را موجه و قابل اعتنا سازد.

این پیام البته نمی بایست سیمایی تهدید آمیز را به خود می گرفت.لذا تیم ۱+۵ برای مذاکره فعال شد و مرتب برای مذاکره پیام می داد زیرا برآورد این کشور ها این بود که با تند کردن شیب برای مذاکره و جلوه دادن دولت موجود به عنوان ناقض گفتوگو می توان شرایط را به سوی گفتوگو با تیم جدیدی که خواهان ویرانی ایران(!) نیست پیش برد.

تأکید بر مذاکره و بازکردن شرایط جدید آن هم پس از انتخابات، در حقیقت تلاش برای ترغیبی بود که مبنایش تغییر داخلی برای تغییر تحریم و فشارها بود.

در این میان تأکید یکی از آقازاده ها که به دوستان تشکیلاتی خود گفته بود ما خواستار مذاکره با امریکا بعد از انتخابات ایران هستیم، در همین چارچوب قابل تفسیراست.

از دیگر سو با تأكيد ایران جلوگیری از تأثیرگذاری کشورهای خارجی درانتخابات که تأکید بر عدم هرگونه گفتوگو با ۱+۵ قبل از انتخابات بود، این رویه شکل دیگری به خود گرفته و حتی رئيسجمهور امريكا اعلام كرد مذاكره را به بعد از انتخابات موكول كرديم تا مشخص شود چه كسي رئيسجمهور ایران می شود.

در این فاصله کشورهای غربی با طراحی استراتژی برد – برد برنامه ریزی جدیدی را در این زمینه در دستورکارخود قرار دادند.

محورهای اين استراتژی این گونه بود که اگر دولت موجود رأی نیاورده و هسته مورد نظر آنان به قدرت برسد، با پتانسیل دلخواه خود به راهبرد مهار ایران خواهد پرداخت و تغییرات حقیقی قابل دسترس با پروژه دولت سازی در اختیار آنان خواهد بود و اگر دولت موجود بازهم به قدرت رسید، با توجه به ترسیم سیمای وانموده از آن که هدفش ناراضي سازی از دولت است میتوان به ملت سازی روی آورده و با لیدرساختن جریان مغلوب، مهار داخلی را از طریق ملت سازی عملیاتی ساخت. در همین راستا منابع و پشتوانه سازی برای هر دو لایه این استراتژی برد- برد تعریف شد.

برآوردهای اطلاعاتی از نیروهای داخلی برای ایجاد تقابل میان گروه های داخلی در دستور کار، و سازماندهی مورد توجه آنها که با پشتوانه عظیم رسانه به عنوان یک قدرت صورت گرفت، خطوط کلی ای را مد نظر قرار داد.

تلاش براي نااميدكردن مردم از روند جاري امور دركشور و تبليغ براي مشارکت گسترده با تأکيد بر ضرورت تغيير حاکميت سخت نيز در دستور کار قرار گرفت.

تأسیس شبکه خبری بی بی سی فارسی همراه و همگام با شبکه تلويزيوني صداي آمريکا نشانی بود از تلاش بی وقفه برای پیاده سازی استراتژی ذکر شده.در همین رابطه بررسی شبکه های مزبور نشان دهنده آن است که خط کلی بازنمايي افکار عمومي بر ضد احمدي نژاد، به عنوان یک خط کلی القا می شده است.

این شبکه ها با توجه به مدل الماس خبری زمان کمتري را به خبر داده و بيشتر زمان پوشش خبري را صرف تحليل و جريان سازي می کردند.

بررسی های صورت گرفته نشان میدهد، سیاست سازان این شبکه های خبری بر اساس این مدل پس از طرح يک خبر به سرعت وارد مرحله تحليل و بازخورد مي شدند و در بخش های دیگر برنامه های خود همچون نوبت شماي شبکه خبري بي بي سي فارسي سعي می کردند بازخورد رويدادها را نيز جزئي از مسير اطلاع رساني و جريان سازي خود نمایند.

این شبکه ها همچنين با استفاده بهينه از تاکتيک موزائيکي سعي در القاي بي طرفي به مخاطبان داخل و خارج کشور داشتند و سعی می کردند برخورد سياه و سفيد با موضوع را در يک برنامه کنار هم قرار داده و يک ترکيب موزائيکي را ايجاد کنند به گونه ای که ميزان جانبداري در آن به نفع يک طرف موضوع در ظاهر کم باشد، اما در حقیقت وجود داشت البته به حدي که مخاطب عام قادر به تشخيص آگاهانه نباشد اما در بلند مدت اين تأثير در ذهن ماندگار شده و بيشترين تأثير را در ذهن او ايجاد کند، تا القاي بي طرفي کند.

اما این همه ماجرا نبود. علاوه برکارکرد ویژه رسانه ها و شبکه های ذکر شده، گروههاي معاند جمهوري اسلامي نیز كه همواره در دوره هاي گذشته بر طبل تحریم انتخابات می کوبیدند، به خط دعوت به حضور گسترده در انتخابات پیوستند.

این اتفاق در حالی رخ داد که براي اولين باراپوزیسيون و گروههای معاند بر حضور در انتخابات تأكيد داشتند. از جمله این حمایتها ميتوان به حضور بهاييان، جمهوريخواهان، ملي- مذهبي ها، ماركسيست ها و سلطنت طلبان اشاره كرد.

در حقیقت در این استراتژی تمامی عِدّه و عُدّه به میدان آمد تا در مسیر پروژه ملت در برابر ملت و پروژه تقابل نخبگان و انشقاق در ميان آنان قرار بگيرد.

در حقیقت هدف نهایی آن بود که بايد در بخشي از افكار و باور عمومي تغييری به این معنا ایجاد کرد که رای شما به یک کاندیدای خاص موجب پیروزی حتمی وی خواهد شد و اگر جز این نشد در انتخابات تقلب صورت گرفته است.

برهمین اساس گام بعدی در این استراتژی گسترش باور به انجام تقلب در انتخابات بود و تکرار دروغ گویی مسئولان دولت موجود تا ابتدایی ترین شکل ممکن اعتماد عمومی از دولت و برگزار کنندگان انتخابات سلب شود.

گرچه در اين ميان تشكيك در سلامت انتخابات و آشوب هاي خياباني نيز در چارچوب مدل كودتاي مخملي از سوي غرب پياده سازي شد اما با بررسي هاي ادامه فعاليت هاي صورت گرفته در خصوص دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري مشاهده مي شود آمريكا كه دل به عملياتي شدن خود مبني بر ضربه از درون بسته بود با مديريت مقام معظم رهبري و نيز هوشياري مردم در پي گيري اين راهبرد دوباره با شكست ديگري روبرو شد.

از ديگر سو اما راه اندازي سفارتخانه مجازي توسط آمريكا بيانگر آن است كه اين كشور مي كوشد باتوجه به موج بيداري اسلامي كانون اين بيداري را مورد حمله و هجمه خود قرار دهد.

به گزارش ندای انقلاب نگاهي به عناويني كه اين سفارتخانه جاسوسي هدف گرفته نشان مي دهد كه اين امريكا بارديگر راهبرد ضربه از درون با اتكاء به تغيير نگرش مردم را در دستور كارخود قرار داده است.

آناليز سايت سفارتخانه مجازي نشان مي دهد كه عناويني همچون:

– تئوريزه كردن مبارزه بدون خشونت

– جمعيت سازي

– مبارزه انتخاباتي اينترنتي

– گردآوردن داوطلبان و راي دهندگان

– بهره برداري از نيروي اعتراض

– فرصت هاي پيش رو ي زندانيان

– راه های غیر خشونت آمیز به سوی تغییر اجتماعی

– جوامع باز

– حقوق جهانی بشر

– اینترنت در قرن بیست و یکم

– زندگی به سبک آمریکایی

– ارتباط بین فرهنگها

– دهکدۀ جهانی

و…در راستاي ارتباط گيري با طبقه متوسط و دانشگاهي فعال شده و مي كوشد اهداف ذيل را دنبال نمايد:

– تلاش براي مديريت مستقيم

– عبور از اپوزيسيون موجود به دليل ناكارآمدي

– شبكه سازي جديد اجتماعي

– كسب اطلاعات مستقيم از داخل ايران

– تلاش براي هجمه با چهره اي فرهنگي و اجتماعي در قالب تغيير باورها و ارزش ها

– پمپاژ فرهنگ و زندگي آمريكايي

گفتني است راه اندازي سفارتخانه مجازي در حالي صورت مي پذيرد كه امريكا پيش از اين در بوگوتاي كلمبيا، بنگلور هند و برخي كشورهاي ديگر اقدام به تأسيس سفارتخانه آنلاين يا “ويرچوال امبسي” كرده است كه وظيفه آنها جمع‌آوري اطلاعات است.

امريكا كه از سال ۱۳۵۸، در تهران سفارتي ندارد، قادر نيست اطلاعاتي درباره مسائل داخلي ايران جمع‌آوري كند و بسياري از كارشناسان مسائل ايران در امريكا معتقدند كه بخش مهمي از ناكارآمدي سياست كاخ سفيد در قبال ايران، به خاطر فقدان اطلاعات از داخل ايران است.

در حال حاضر واشنگتن بخشي از اطلاعات خودش درباره ايران را از طريق آنچه امريكايي‌ها سفارتخانه‌هاي در تبعيد مي‌نامند و در دبي، جمهوري آذربايجان و به گفته برخي منابع، در استانبول مستقر است، به دست مي‌آورد.

طي دو سال گذشته و به خصوص بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸، گزارش‌هاي زيادي منتشر شده كه نشان مي‌دهد مقام‌هاي امريكايي در كشور‌هاي همسايه از طريق تماس با شهروندان ايراني در جريان اعطاي ويزا، اطلاعاتي درباره اوضاع داخلي ايران جمع‌آوري مي‌كنند.

به اين ترتيب، به نظر مي‌رسد، امريكا از طريق راه‌اندازي سفارت آنلاين كه به افراد، شخصيت مجازي مي‌دهد، بدون اينكه براي آنها مشكلي ايجاد كند، قصد دارد اطلاعات جمع‌آوري كند.

شايد در همين زمينه مناسب باشد تا در خاتمه اين گزارش راهبرد آمريكا را درقبال ايران بارديگر مرور كنيم تا در پايان درك مناسب تري از اقدامات آتي آمريكا عليه ايران بدست آيد.

مبنای تغییر استراتژي آمريكا را باراک اوباما قبل از حضور در کاخ سفید در اوت ۲۰۰۷م. طی مقاله‌ای در نشریه‌ فارین افرز با طرحی به نام “بهره‌گیری از قدرت نرم از سوی آمریکا در تقابل با مخالفان” اعلام کرده ‌بود. پیش از وی نیز هیلاری کلینتون، وزیر خارجه‌ ایالات متحده در شماره‌ ماه دسامبر همان نشریه، مقاله‌ای تحت عنوان “قدرت هوشمند” به چاپ رساند.

همانطور كه گفتيم کلینتون رویکرد جدید آمریکا را مبتنی بر “قدرت هوشمند” معرفی کرد به این معنا که کاربست قدرت نرم آمریکا در ایران اقتضایی بوده و بر مبنای فرصت‌های داخلی تعریف می‌شود. در چنین فرآیندی نوعی مدیریت هوشمند وجود دارد که با شرایط جدید، تاکتیک‌ها و اقدام‌های جدیدی را برای کشور مهاجم تجویز می‌کند.

استراتژی ثابت و تاکتیک‌های متفاوت دولت اوباما را همچنين مشاورین ارشد وی نظیر “ری تکیه” به زبانی ساده‌تر تئوریزه کردند. ری تکیه که عضو شورای روابط خارجی آمریکا است، در کتابش به نام “ایران مخفی”، به این مهم اشاره داشته ‌است.

“ایران مخفی”، توصیفی واقع‌گرایانه از جریان سیاست، تضادها و شکاف‌های سیاسی در ایران است. نویسنده در این کتاب بهترین شیوه‌ی ممکن تعامل سیاسی با ایران را در اختیار دولت‌مردان آمریکا قرار می‌دهد.

حال با اين تفاسير بايد بررسي كرد كه اين راهبرد آمريكا با توجه به ضعف اپوزيسيون و در كنار ارتباط مستقيم آمريكا با چه آلترناتيوي به دنبال عملياتي شدن است.بي شك بايد هوشيارتر بود.

انتهای پیام/.

پایگاه تحلیلی ندای انقلاب

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.