صبا در «سربه‌مُهر» آدمی نیست که برود سراغ شبکه‌های اجتماعی

در جشنواره فيلم فجر سال گذشته وقتي به اتفاق اصحاب رسانه فيلم هادي مقدم دوست را تماشا مي كرديم ، تقريبا تا يك سوم آغازين آن طول كشيد تا دقيقا برايمان جا بيفتد ليلا حاتمي در نقش كدام زن از كدام طبقه اجتماع ظاهر شده و اساسا در اولين تجربه كارگرداني كسي كه يك فيلمنامه نويس بوده است، چه كسي براي چه چيزي قهرمان شده است؟ «سر به مهر» ايده بكري مثل نماز خواندن دارد كه به زعم برخی مي توانست بهتر از اينها به آن پرداخته شود.

سایت «بانی‌فیلم» با هادي مقدم دوست درباره فيلم تازه به پرده آمده اش گفت‌و‌گويي داشته كه پيش روي شماست:

وبلاگ، يك ابزار ارتباطي براي جهان امروز است و نماز، يك اقدام ارتباطي از طرف انسان با خالق جهان. آيا همين موضوع دستمايه فيلمنامه شما قرار گرفت؟ چطورشد كه اين ايده به ذهن تان رسيد؟

خیلی ها هستند که دلنوشته ها و راز و نیازها و مناجات ها و حاجات شان را مکتوب می کنند و این از قدیم وجود داشته است. این نوشتن ها یک جور آزاد کردن احساسات است و در واقع همان معنی لغوی تحریر کردن است. وبلاگ هم یک لوازم التحریر است که شکل امروزی پیدا کرده است. قدیم ها در دفترچه ها می نوشتند و حالا بعضی ها احساساتشان را در وبلاگ ها می نویسند و بعضی ها هم که اهل وبلاگ و دفترچه و خلوت و تنهایی نیستند، سفره دلشان را پیش قوم و خویش و در و همسایه باز می کنند.

وبلاگ هم بر اساس همان نیاز قدیمی درد دل و نیاز به گفتگو بنا شده، اما بايد بگويم نوشتن در وبلاگ و دفترچه و … مکالمه با خود است، ولي نماز گفتگو با خداست. در «سر به مهر» آدم تنهایی که کسی را برای درد دل ندارد، سراغ وبلاگ رفته است. تنهایی دردمندی را با خود به همراه دارد. صبا در فیلم «سر به مهر» آدم مشکل دار و دردمندی است. اوضاعش روبراه نیست . وبلاگ می نویسد، اما کم کم متن وبلاگ هایش هم شکل مناجات و گفتگو با خدا پیدا می کند و این در واقع تبدیل یک مکالمه با خود، به یک مکالمه با خداوند است.

خودتان تا به حال وبلاگ نويسي كرده ايد؟ در جريان ماجراهاي مربوط به آن، اعم از دوستي هاي دورادور اينترنتي و دردودل هاي مكتوب هستيد؟ فيس‌بوك در چهار سال اخير بسيار بيشتر از وبلاگ رواج پيدا كرد. مشخصا چرا وبلاگ را انتخاب كرديد؟

بنده سالها وبلاگ های گوناگون داشته ام و هنوز هم دارم. اصلا هم وبلاگ نویس بوده ام و هم وبلاگ خوان. سواي وبلاگ های معروف که غالبا متعلق به روزنامه نگاران و شخصیت های فرهنگی است، وبلاگ های مردم معمولی و زن ها و بچه ها و دخترها و پسرها و آدم های مهاجرت کرده و مهندس ها و پزشکان و معتادان و غیره غیره … را هم خوانده ام. هم خودشان را خوانده ام و هم روابطشان را سعی کرده ام تحلیل و درک کنم. داخل قسمت نظرات وبلاگ ها رفته ام و همه نظرات را خوانده ام و در ادامه به وبلاگ کسانی که نظر گذاشته اند نيز رفته ام تا ببینم صاحب نظر خودش چه آدمی است و بعد کم کم متوجه ارتباطات و حلقه ها و نسبت ها شده ام.

وبلاگ یک معدن بزرگ شناخت آدم ها و ارتباطات آنهاست. اما در مورد فیسبوک بايد بگويم اين شبکه های اجتماعی مثل مهمانی های مجازی هستند. صبا در فیلم «سر به مهر»- در مقطعی که ما او را در فیلم می بینیم – آنچنان آدمی اجتماعی نیست که برود سراغ شبکه های اجتماعی. او کفش های کتانی صورتی اش را انداخته روی سیم برق و با روحیه ای که الان دارد، خلوت را بر شلوغی ترجیح می دهد. اصولا شبکه های اجتماعی کار آدم های پرغصه و اندوهگین و تنها را راه نمی اندازد و حتی کسانی که در شبکه های اجتماعی فعال هستند، وقتی که مشکلاتشان زیاد می شود و امیدشان از خیر آدم ها بریده می شود، صفحه شان را ول می کنند و گونه ای دیگر از درد دل و گفتگو را پی می گیرند و شاید سراغ وبلاگ بروند. شبکه های اجتماعی کاربردش با وبلاگ فرق دارد.

ساختن يك فيلم در مورد نماز ، به عنوان بارز ترين مظهر عبادت، چيزي بود كه تا پيش از اين تجربه نشده بود. فكر مي كنيد به عنوان اولين كسي كه در مسير پرداخت سينمايي به موضوعات عميق مذهبي و ديني قدم برداشته ، افتتاحيه خوبي داشتيد؟ اصلا جريان ساز شدن اين فيلم براي شما اهميت داشت؟

از عکس العمل ها اینطور بر می آید که نتیجه نامربوط و تاسف آوری نگرفته ایم . ما خودمان تلاش مان را کردیم و از آن ناراضی نیستیم ، اما در مورد جریان سازی باید بگویم که جریان سازی با یک فیلم رخ نمی دهد. اگر فیلم، فیلم موفقی باشد و همه بسترها آماده باشد ممکن است جریانی رخ بدهد، اما بنده فقط به ساختن خود فیلم اهمیت می دادم. فکر کردن به اینکه فیلم آدم جریان ساز شود مثل خیالبافی و آرزو کردن های نامحدود است .

فكر نمي كنيد سوژه فيلم بر روايت آن، سوار شده باشد؟ در پرداخت قصه ، آنچه كه در ذهن داشتيد محقق شد؟

بگذارید به جمله تان فکر کنم! سوژه بر روایت سوار شده است! خب من مجبورم از شما یك سوال بپرسم: یعنی منظور شما از سوژه چيست؟

منظورم سوژه نماز و ارتباط دادن وبلاگ با نماز است.

بنده و آقای نعمت الله با هم سعی کردیم چند مسیر موازی را در این فیلمنامه پیش ببریم. هم باید مسیر های عینی مثل رابطه دختر و پسر را جلو می بردیم و هم باید مسیرهای درونی دختر یعنی ارتباطش با خودش و وبلاگش و ارتباطش با خدا را پیش می بردیم. بعضی از این مسیرها مثل مسیر رابطه دختر با وبلاگ یک صورت بندی بصری بخصوصی دارد. یعنی ما در این مسیر همواره صفحات اینترنتی و نریشن می بینیم، اما در مسیرهای دیگر مثل رابطه دختر با پسر، ماجرا و ارتباط های مرسوم بین افراد را مشاهده مي كنيم. ما سعی کردیم بین این مسیرهای موازی، هم توازن ایجاد کنیم و هم همه را به يكديگر مربوط و اصطلاحا هم بند کنیم .

درباره شخصيت پردازي كاراكتر اصلي فيلم صحبت كنيد. يك دختر مجرد داراي مدرك فوق ليسانس كه به نظرم به درستي نمي داند چه از زندگي ميخواهد و چرا تا اين سن و سال، هيچ دوست صميمي و قابل اعتمادي ندارد؟

در این روزگار فعلی زیاد عجیب نیست که آدمی را ببینیم که دکترا دارد و هنوز نداند از زندگی چه می خواهد. فوق لیسانس داشتن به معنی روشن بودن هدف در زندگی نیست. حتی دکترا داشتن هم آدم را الزاما هدفمند نمی كند. داشتن مدرک کارشناسی ارشد و دکترا نهایتا می تواند باعث ایجاد یك شغل برای آدم بشود. البته این در مورد آدم هایی که برای کسب علم و معرفت درس می خوانند، صدق نمی کند. آنان که برای کسب علم و معرفت درس می خوانند، قبل از گرفتن مدرک خوب می دانند كه از زندگی چه مي خواهند. مثلا می دانند به دنبال علم هستند.

از طرفي افرادی هم هستند كه برای اینکه یك دلخوشی چند ساله برای خودشان درست کنند، می گويند مي رويم برای فوق می خوانیم یا می رویم برای دکترا اقدام می کنیم. این چيزی که بنده می گويم مطمئنا توسط خیلی ها تصدیق می شود و اصلا احساس می کنم دارم یك حرف کلیشه ای می زنم که مي گويم مدرک الزاما هدفمندی نمي آورد، اما مقطعی که ما از این دختر می بینیم، این تصور را به وجود آورده كه این دختر قطعا دوستان و آشنایان زیادی دارد. این مقطع از زندگی صبا مقطعی است که براي او اوج تنهایی است. آدم ها گاهی اوقات با وجود داشتن دوست و ارتباط و قوم و خویش به نقطه ای می رسند که احساس می کنند کسی را ندارند. ما در اصل می خواستیم به همین نقطه برسیم . غالب آدم ها وقتی به این نقطه می رسند، ارتباط شان با خدا تازه شروع می شود.

آيا مراقب بوديد كه ميل به ازدواج در بانوان، يك نياز محترم معرفي شود و نه يك دغدغه تحقيرآميز و به قولي عوامانه؟

میل ازدواج ذاتا یک میل محترم است. یادم هست کسی گفته بود : «دختره نماز می‏خونه تا شوهر کنه …» من مي‏گويم میل ازدواج ذاتا محترم است، حتی اگر کسی با کوشش زیاد سعی کند موضوع را دست بيندازد. ما که خیلی مواظب بودیم موضوع تحقیر نشود، اما این یک نگاه غیرفرهنگی به ازدواج است که معلوم نیست به چه دليل مایل است موضوع ازدواج را دست بيندازد . مثلا اگر دختری مایل به ازدواج باشد، این نگاه غیرفرهنگی بدش نمی آيد که او را تحقیر کند.

به نظرم این نگاه غیر فرهنگیِ بیرون از فیلم است که تصور می کند شوهر کردن یك جور حقارت است. لابد این نگاه می گويد آدم نباید امیالش را عنوان کند و باید نیازهايش را سرکوب کند و ادای آدم های بی نیاز را در بیاورد و حتی نباید درخواست شکل گیری یک زندگی خوب و معمولی را از خدا هم داشته باشد. به عقیده بنده کسی که از خدا صادقانه درخواست یک زندگی خوب معمولی می کند، آدم سلامت و از نظر روانی آدم متعادلی است و به نظرم خدا از این آدم ها بیشتر خوشش می آيد تا آدم هایی که نیازهايشان را انکار می کنند. درخواست حاجات از خداوند یکی از دریچه های ورود به ارتباط با خداوند است. به گمان بنده این یک تصور اشتباه و حتی متکبرانه است که ما باید از خدا هیچ چیز مادی نخواهیم و اگر بخواهیم شان ارتباط با خدا را به دلیل مادی بودن حاجت حقیر کرده ایم.

در روزهاي برگزاري جشنواره فيلم فجر، خبرنگاران به عنوان مخاطبان جدي سينما عادت دارند هرازگاهي در سالن نمايش فيلم ، رسيدن به فيلم به نقطه اوج آن را با يك تشويق چند ثانيه اي به يكديگر اعلام كنند. در «سر به مهر» اين اتفاق براي لحظه اي رخ داد كه دختر قصه ، متن پيامك خود را كه حاوي خبر نماز خواندنش بود، ارسال كرد. آيا اين لحظه به راستي يك نقطه اوج در فيلمنامه شما بود و مي خواستيد كه باشد؟ به نظر خودتان به درستي به اين موضوع پرداخت شد كه چرا بايد عده اي از مردم خجالت بكشند از اينكه در برابر چشم ديگران نماز بخوانند.

در طراحی های ما نقطه اوج جایی بود که دختر جرئت می کند از ترسش عبور کند و بعد در انتها بدون اینکه نظر دیگران برایش اهمیتی بیش از اندازه داشته باشد، نمازش را بخواند. ببینید ! یک واقعیتی وجود دارد که برخی آدم ها رویشان نمی شود که جلوی دیگران نماز بخوانند . این یک واقعیت است و ابتکار و خلق بنده و آقای نعمت الله نیست. همین الان خود شما و خود خواننده ای که این گفتگو را بخواند، بی تردید این واقعیت را تصدیق می کند و می گوید بله ! من هم با این آدم ها برخورد داشته ام.

حالا که موضوع واقعی است، شما یک رکن مهم ارتباط برقرار کردن با تماشاچی را در اختیار دارید. حالا دو راه دارید: یا می توانید شروع کنید و مدام درباره علل بیرونی این خجالت حرف بزنید و یک فیلم جامعه شناسانه صرف بسازید که نوک پیکانش را می گیرد به بیرون از آدمی که خجالت می کشد و یا اینکه یک فیلم روانشناسانه ومذهبی و در عین حال اجتماعی بسازید که سعی می کند درباره مسئولیت فردی آدم دیندار با تماشاچی چیزی را در میان بگذارد. خیلی از آدم هایی را که خجالت می کشند نماز بخوانند، دیده ام که مدام درباره عوامل مزاحم حرف می زنند و کمتر به مسئولیت خود در حفظ نمازشان فکر می کنند. این فیلم نمی خواست دنبال مقصر بگردد که به این دلیل و این دلیل بیرونی آدم ها خجالت می کشند نماز بخوانند. این فیلم می خواست آدمی را ترسیم کند که هر جور است می خواهد بر این خجالت غلبه کند و به همین دلیل هم اوج فیلم جایی است که بر ترسش غلبه می کند و اس ام اس را ارسال می کند.

به نظر شما نماز خواندن يا نخواندن را مي توان ملاكي براي قضاوت شخصيت يك فرد در يك جامعه مذهبي قرار داد؟

در سال های اخیر یک فضایی بوجود آمده که می گوید : نباید قضاوت کرد ! بنده گمان می کنم این حرف عملا ناممکن است. قضاوت مثل همه چیز گاهی یک ضرورت است. قضاوت چیزی است که همیشه وجود دارد و آدم ها گاهی به آن احتیاج پیدا می کنند و نیاز دارند که همانند یک قاضی در مورد یک چیزی رای بدهند و در مورد آن داوری داشته باشند.

یکی از بدترین انواع قضاوت هاي بد، قضاوت بیخودی است. قضاوت بیخودی یعنی اینکه ما اصلا معلوم نیست برای چه قضاوت می کنیم. احتمالا بیشتر برای این است که ما هم یک چیزی گفته باشیم و خودی نشان داده باشیم. اما مثلا اگر یک آدم مذهبی بخواهد ازدواج کند طبعا نمازخوان بودن فرد روبرویش برایش مهم است و این می تواند ملاکی برای قضاوت باشد و اینجا حتما باید قضاوت کند و اینجا یکی از آن مواردی است که قضاوت ضرورت دارد و کار را راه می اندازد و این قضاوت یک قضاوت بیخودی نیست. برای جواب اساسی تر به پرسش شما باید ابتدا عرض کنم ما قبل از قضاوت باید ببینیم انگیزه فضاوت چیست. اگر انگیزه قضاوت ، یک انگیزه واجب بود، حالا می شود درباره شخصیت نمازخوان یا غیرنمازخوان قضاوت کرد و این پاسخ در مصادیق و بزنگاه های خودش قابل پاسخگویی است.

در اين فاصله يك ساله از اولين نمايش هاي فيلم در جشنواره تا امروز كه نوبت به اكران عمومي رسيده، چه بازخوردهايي دريافت كرده ايد؟ در مورداينكه مي گويند قدري كشدار روايت شده، صحبتي داريد؟

شکرخدا غالب نظرات مثبت بوده و نظرات غیر مثبت نيز برای بنده مثبت بوده ، چون من را متوجه مشکلات فیلم کرده است. در مورد ریتم هم افرادی می گویند کند وکشدار و افرادی هم می گویند متناسب است. حوصله ها با هم متفاوت است و بستگی مستقیم به سلایق دارد.

انتهای پیام/.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.